بازدید فرمانده ی سپاه(رضا مهدوی نژاد)
بعد از مدت ها می خواهم یه پست در وبلاگ گروهی صراط بنویسم گرفتارم و درگیر درس ولی گفتم که حیف این مطلب را ننویسم متن من درباره ی بازدید فرمانده ی محترم کل سپاه سردار سرلشگر پاسدار جناب اقای رحیم صفوی با ماموریت بازرسی از گردان های نیروی مقاومت و نماینده ی کامل اختیار مقام معظم رهبری است . گردان ما گردان سطح ۱ شهرستان است در بین گردان های عاشورا و از شانس خوب ایشان گردان ما را از بین شهرستان ها انتخاب کردند ما از روز قبل ان اماده شدیم و اموزش های لازم برای ندادن سوتی را دیدیم . تا روز موعود فرا رسید ایشان وارد صبحگاه ناحیه شدند و بعد از دیدن ضرب ۴ گردان ما و سان نیروهای سپاه به جایگاه رفتند حرف های بسیار زیبا و دلنشینی زدند گفتند بسیج یعنی اسایش مردم و از بسیج سازندگی تقدیر و تشکر کردند و کلی حرف های زیبا که در مقال این پست نمی گنجد (اگر درست نوشته باشم) . بعد ایشان به جمع بسیجیان رفتند و به قرعه چند نفر را فرا خواندند و. از انان سوالاتی کردند و درد دل های انان را هم شنیدند چقدر این مرد با فهم و کمالات است و بسیار متین و خوش برخورد بعد من دستشوئی ام گرفت رفتم دیدم همه رفتند نماز من هم تا وارد نماز خوانه شدم دیدم رفیق شفیقم یه کاره در صف اول نشسته با کل گردان در عقب بودند من هم از فرصت استفاده کردم به رفیقم گفتم جا بده و بلاخره خودم را توش اغوندم(به زبان محلی) ناگهان دیدیم سردار بلند شد و گفت نماز من شکسته است نباید وسط صف باشم امد کنار صف و درست امد بغل من وایستاد من هم گفتم موقعیت خوبی است که پته ی عالم و ادم رو رو اب بریزم . یه لحظه نگاه کردم دیدم عقبم همه از دم به بسا سردارند از خجالت اب شدم از فاصله زیاد ان ته فرمانده ی گردانمان را هم دیدم که داشت چشم غره می رفت . چقدر اقای صفوی خاکی هستند اگر یه بچه ی ۵ ساله با ایشان درد دل می کرد تا حرف بچه تمام نمی شد چشم از او بر نمی داشت . من هم از موقعیت استفاده کردم گفتم جناب اقای صفوی گردان ما سطح ۱ است و به گفته ی سردار شریفی که در همان جا نشسته بود گردان های سطح ۱ باید لباس فرم از خودشان باشد ما نداریم البته قصد من لباس نبود سردار حیدری فرمانده ی بسیج استان هم انجا بود گفتم جناب سردار بودجه ی اختصاص یافته شهرستان ما مثال ان یخ که در سپاه است و تا از اصفهان می گذره یه هوشش می مونه بعد گفت پسر خوبم به حرف های سردار حیدری گوش کن سردار هم من را الحق و الانصاف توجیه کردند و دیدم که بنده خدا از من وضعش بدتره بیاییم این بد بینی ها را کنار بزاریم و با دل خوش به اوضاع نگاه کنیم به خدا قسم ۹۰ در صد نظام ما از افراد پاکه بیاییم نیمه ی پر لیوان را ببینیم . دوستم هم مثل یه پیام بازرگانی پرید وسط به سر لشگر گفت من ارزوی دیدن اقا و صحبت کردن با ایشان را دارم چه کنم سرلشگر گفتند دعا کن ! بعد طبق گفته ی ایشان که می خواهم با بسیجی ها غذا بخورم سر یه سفره نشستیم . سردار حیدری گفتند این مردی که بغل من نشسته فرمانده ی من تو جبهه بوده و اگه رشاذتاش رو بگم هیچ کس باور نمی کنه . یه نکته بگم دیشب این موضوع که ما جمع شده بودیم اموزش ببینیم ناگهان سر هنگ زارع از گردان خواستند دیدن کنند من پاس بخش بودم رفتنم جلو به ایشان گفتم جناب سرهنگ لطفا سلاح دارید به من بدهید گفت نمی تونی سلاحم رو بگیری من خر هم فکر کردم می خواهد تیئارت در بیاورد گفتم با با باتوم چه طور خلاصه کلت رو گرفتم وقتی برگشت به ایشان گفتم سلاح تان را بگیرید گفت من سلاحم پیشمه دوباره خیال کردم داره تیئارت در میاره گفتم پس اینکه دست منه دسته بیله گفت عجول نباش جوون سلاح من الله اکبره از خحجالت مردم ببینید چه قدر فهم کمالات می تونه تو یه ادم جمع بشه . خلاصه پیام متن من اینه که والله پاک تر از بسیج تو ایران وجود نداره موفق باشید اگر غلط نگارشی و املایی دیدید به بزرگی خود ببخشید چون تو زمان کم این متن را نوشتم خدا نگه دار
